جنبه‌هاي تمدن بشري است كه هنوز مورد توجه كافي قرار نگرفته‌، يعني گسترش علم‌، كه دانش‌ تحصّلي نظام‌مند باشد. حاضر نيستم بگويم كه اين پيش‌رفت بسي مهم‌تر از هر جنبهٴ ديگر فعاليت ذهني‌، مثلاً پيش‌رفت دين‌، هنر يا عدالت اجتماعي است‌، ولي به همان اندازه اهميت‌ دارد؛ و بدون تخصيص مجال به سزايي براي بيان تعالي علمي‌، تاريخ تمدن به صورت مطلوبي‌ كامل نخواهد بود. اگر ما در اين باره شكي داريم‌، كافي است از خود بپرسيم چه چيزي تفاوت‌ اساسي ميان ما و مدنيت‌هاي اوليه را تشكيل مي‌دهد. در اثناي مراحل تاريخ در هر قاره و اغلب‌ در هر كشور، معدودي از قديسان‌، هنرمندان بزرگ و رجال علم را مي‌يابيم‌. قديسان امروز الزاماً پارساتر از قديسان هزار سال پيش‌، و هنرمندان الزاماً هنرمندتر از هنرمندان يونان باستان‌ نيستند؛ احتمالاً اينان فروتر باشند، و البته رجال علم هم‌، الزاماً باهوش‌تر از قدما نيستند، گرچه‌ امري مسلم است كه معرفت اينان در مجموع وسيع‌تر و صحيح‌تر است‌. تحصيل و تنظيم‌ معارف تحصّلي تنها فعاليت بشري است كه واقعاً فزاينده و پيشرو است‌. تمدن ما اساساً با تمدن‌هاي ابتدايي متفاوت است‌، زيرا معرفت ما بر جهان و بر خودمان عميق‌تر، وسيع‌تر و محقق‌تر است‌، زيرا ما به تدريج آموخته‌ايم تا نيروهاي طبيعت را آزاد سازيم‌، زيرا ما توانسته‌ايم‌ با اطاعت دقيق از قوانين آنها اسيرشان كنيم و آنها را در راه برآوردن نيازهايمان به كار اندازيم‌.
اثر من حاوي اشاراتي سخت ناچيز به تاريخ اقتصاد يا سياست است‌، اين بدان معني نيست‌ كه من عوامل اقتصاد يا سياست را ناچيز مي‌شمارم‌. برعكس صريحاً تصديق مي‌كنم كه اين‌ عوامل بسا اوقات نه تنها مهم‌، بلكه تعيين‌كننده‌اند. اگر ما شرح حال مرد بزرگي را نوشته باشيم‌، دربارهٴ امراضي كه در مدت عمر از آنها رنج برده است به تفصيل نمي‌پردازيم‌، با اين همه‌، از اين‌ موضوع آگاهيم كه آن بيماري‌هايي كه فعاليت وي را دچار وقفه كرد، يا شايد ناكام ساخت‌، احتمال داشت به يكباره آن فعاليت‌ها را متوقف مي‌كرد، و در آن صورت‌، ديگر شايد شرح حالي‌ براي نوشتن در كار نمي‌بود. ما به تاريخ آسيب‌شناسي بشريت (به هيچ روي‌، به خودي‌ِ خود) علاقه‌اي نداريم‌. ما يقين داريم كه مردم نه براي جنگيدن‌، بلكه براي دوستي و كمك به يكديگر زاده شده‌اند، گرچه بايد به ياد آوريم كه جنگ‌ها و مصايب ديگر اتفاق افتاده‌، و آنها اغلب مزاحم‌ ايفاي وظيفهٴ اصلي نوع بشر بوده است‌. من به حوادث سياسي و اقتصادي‌، كه زيربناي مادي‌ تاريخ بشر را تشكيل مي‌دهد، اشاره‌اي نكرده‌ام‌؛ زيرا اگر خواننده‌اي را بدان حاجتي باشد، تعدادي كتاب‌هاي عالي وجود دارد كه چنين اطلاعاتي را مي‌توان به آساني از آنها به دست آورد.
به همين دليل‌، با تاريخ هنر نيز سروكاري نخواهيم داشت‌. تاريخ هنر بي‌نهايت مهم است‌ ولي تعدادي از كتاب‌هاي درسي خوب بدان اختصاص يافته است و مصلحت نيست من كتاب‌ خود را با اطلاعاتي سنگين‌تر كنم كه با اندك زحمتي مي‌توان آنها را از جاي ديگر به دست آورد.
محققاني كه از 1912 متوجه كارهاي من بوده‌اند، نيك مي‌دانند كه براي پيش‌رفت هنر چه اعتبار